|
در حالی که به خورشید نگاه می کرد به جلو پیش می رفت
پاهایش در برف های سرد مانده بود اما به امید رسیدن پیش می رفت اشک هایش یخ زده هر چه به نور نزدیک تر می شد خورشید از او دورتر و غروب به او نزدیک می گشت رنگ سیاهی در پس او بلند تر و همچنان پیش می رفت او به تصور رسیدن به سپیدی پیش می رفت غافل از انکه سایه اش همه جا را فرا گرفت...
جزیره من همون جزیره بودم خاکی وصمیمی و گرم واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم یه عزیز دوردونه بودم پیش چشم خیس موجا یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرو رو شد واسه داشتن عشقت همه جونم ارزو شد تانفس کشیدی انگار نفسم برید توسینه ابرو باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه اومدی توسرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی ولی تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی رفتی با قا یق عشقت سوی روشنی فردا من ودل اما نشستیم چشم براهت لب دریا دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن میگذره اما بسختی دل تنها وغریبم داره این گوشه می میره ولی حتی وقت مردن باز سراغت و میگیره می رسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم ولی تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم My Immortal Lyrics I'm so tired of being here Suppressed by all my childish fears And if you have to leave I wish that you would just leave 'Cause your presence still lingers here And it won't leave me alone These wounds won't seem to heal This pain is just too real There's just too much that time cannot erase [Chorus:] When you cried I'd wipe away all of your tears When you'd scream I'd fight away all of your fears And I held your hand through all of these years But you still have All of me You used to captivate me By your resonating mind Now I'm bound by the life you left behind Your face it haunts My once pleasant dreams Your voice it chased away All the sanity in me These wounds won't seem to heal This pain is just too real There's just too much that time cannot erase [Chorus] I've tried so hard to tell myself that you're gone But though you're still with me I've been alone all along [Chorus] ۱-شخصیت افراد از سن ۵تا۷سالگی شکل میگیرد ودیگر قابل تغییرنیست.(تغییرات بسیار جزیی است) ۲-هیچ شکستی در زندگی وجود ندارد فقط تجربه است.(داستان ادیسون:میگن ادیسون برای اینکه لامپ اختراع کنه ۹۹۹۹ بار شکست خورد ازش پرسیدن با چه امیدی ادامه می دی گفت من اصلا شکست نخوردم بلکه متوجه شدم از اون راهها نمیشه به موفقیت رسید و در ۱۰۰۰۰ بار ازمایش به نتیجه مطلوب رسید.) ۳-با همسرت نشو ن هایی بذار که اگه جایی با هم رفتین با اون نشونه ها بهش نشون بدی دوستش... ۴-برای تغییر افراد بیش از حد تلاش نکن. ۵-کتابهای رو به دوستات قرض بده که زیاد برات مهم نیستند. ۶-بعد از تنبه بچه هات انهارو دراغوش بگیر . ۷-هیچ وقت به همسرت خیانت نکن. ۸-صدای خنده ی پدر ومادرت را ضبط کن. ۹-افتخاراتت را با دیگران تقسیم کن. ۱۰-همیشه خوش ظاهر وشیک پوش باش. ۱۱-هیچ وقت فرصت ابراز علاقه به دیگران را از دست نده. ۱۲-درباره ی موسیقی که مورد علاقه ات نیست ابراز نظر نکن. ۱۳وقتی قصد حمایت از کسی را نداری حداقل او را نترسان. ۱۴-وقتی جنسی رابرای تعویض می بری باسرووضع مرتب برو. ۱۵-هیچ وقت ساگرد ازدواجت را فراموش نکن. ۱۶-هر وقت با بچه ها بازی می کنی سعی کن انها برنده شوند. ۱۷-به بچه هایت بگو انها فوق العاده اند. ۱۸-حداقل سالی یک بار غروب افتاب را تماشا کن.
خیلی ها داشتن می رفتن بدونن اینکه بدونن به کجا یه نفر داشت اونا رو نگاه می کرد
اهی کشید و گفت افسوس تو دلش گفت این گریه ها واسه ی چیه شاید اونا نمی دونن که... بهتره فکر کنن. ولی افسوس خودش... برگشت رفت توی خونه برای اولین بار بود که اینجا اومده بود ... رفت وتوی اتاقش گریه کرد اما گریه ی اون مثل اونا نبود برای اونا بود...
فکر کن در حال سقوط از اسمونی در حالیکه دستات بستن اون لحظه میخوای دستات و ازاد کنی ولی
این کار |
|

